خاطرات با ترنم عزیز
باز هم من اومدم سلام مامانی امروز می خوام از شیرین کاریهای اول صبح شما بنویسم ,ساعت 6:30 بیدار شدی و بابایی مثل همیشه زحمت کشیدن و شیر صبح شما رو دادن و رفتن سر کار ولی من هر کاری کردم دیگه نخوابیدی .... و برای اینکه من رو هم سر حال بیاری تا بازی کنیم هر کاری که بلد بودی انجام دادی. دالی ,کلاغ پر , اتل متل, بوس , بای بای , لالایی خوندن , دست زدن و....که بالاخره موفق شدی که من و هم به بازی بیاری , خیلی از بودنت خوشحالم عسلکم خیلی خیلی .این روزها تکه کلامت ( ده ) شده و همش تکرارش می کنی همش هم داری سعی می کنی بایستی و تعادلت و حفظ کنی و بدون تکیه گاه خودت و کنترل کنی برای 7-8 ثانیه هم موفق می شی , کلمه بد و نه ر...





